تبليغاتX
ایرونی چو ایران نباشد تن من مباد.
ایرونی چو ایران نباشد تن من مباد.
شنبه 30 شهریور1387


 انتظار               

همیشه

     با همیشه

در انتظار نیامدنت                    

سکوت می کنم

و از تو ... .

می آیی ؟

       نمی دانم اما

خوب می دانم که نمی آیی

و این قصه را به هیچکس نمی گویم

حتی به تو .

امروز چقدر انتظار نیامدنت را

                             کشیده ام .

باور کن شاید ، باور نکنی

در ازدحام  این همه آدم

            سخن گفتن را فراموش کرده ام .

                                                        

دختر آفتاب

سلام دختر آفتاب تولدت مبارک

هنوز بیدارم وتنهاییم را سیاهه می کنم ...هیچ رمقی نمانده ومی دانم که خواب از سرم پریده ...اما همچنان به دیواری که سالهای تنهایی همرازم شده است ، ذل زده ام ...

آرام آرام وپاورچین پاورچین چشمانش را مرور کردم  وموهایش را با دستان خسته ام نوازش نمودم...از خواب پرید ونگاهم کرد ...زوزه نگاهش را می شناختم ، بارها از دور دست صدایش را شنیده ام.

آری خودش بود ، جوابم را داد وآرام نشست، ابروان کمانی اش را دید می زدم وگهگاهی بر رقص چشمانش سرود حضور می خواندم، کاش می شد از مژه هایش نقاشی کشید وبر تارک قلب شکسته شب شکن تلی از بوم نقاشی بایگانی نمود.از دیار شمال عشق بود ..تنهایی لبخندش بود وآرزویش آساییدن در بستر رهایی .

می دانی غریبه صبحدم را به انتظار نشسته ام تا چشمان دختری از جنس افتاب را نظاره کنم و بر بلندای بامی به ارتفاع ابروان ماه ندا سردهم که زندگی را زیر سایه گلی از بوستان شمال عشق آموخته ام و می نویسم خاطرات چشمان دختر منتظر را ... .

امشب بغضم شکسته شد ولبانم زمزمه وجود سر دادند وبه زودی خواهم نوشت که سکوت را به غل وزنجیر کشیده ام تا دیگر تنهایی به باد تمسخرم نگیرد .

آهای غریبه باور کن خوابم نمی برد ، پنجره را به تماشا نشسته ام ...دختری لالایی وجود می خواند ومن شانه هایم را می لرزانم تا اشکهایم گونه های به یغما رفته ام را سیراب کند .

غریبه هرشب همدم تنهایی هایم رفتگر شهرداری بود ...وچه خوب جارو می زد دل چرکین آسفالت سیاه را ...وامشب کسی را پیدا کرده ام که غبار قلبم را جارو زد ونور انتظار به گودی چشمان خیسم بخشید 

خاطرات خیسم را بر می دارم وبر دستان دخترکی معصوم آویزان می کنم تا روزی بیرق  تنهایی ام را بر بام ابروانش به احتزاز در اورم

بیست و دوسالگی دخترک را با چشمان خود دیدم ، آرام پنجره قلبش را مفتوح نمودم وبا دستان لرزان وپینه بسته ام ...نگارش نمودم تولدت مبارک ، نگاه خسته وخواب آلودش را به من انداخت وگفت:

همیشه این را به یاد داشته باش که(( امروز شوق فردا داریم وحسرت دیروز ، اما امروز زیباتر از دیروز...وفردا امروز را در می یابیم که فردای دیروز ، دیروز فرداست))

خوابم تمام شد وستاره دستی تکان داد وبه آسمان رفت ...ولی هر شب پشت پنجره انتظار سوسو زدنهایش را به انتظار می نشینم ...

وتنها ویکرنگ فریاد بر می اورم ..

دختر آفتاب تولدت مبارک

نظرتان در مورد این تصاویر چیست؟!

آغاز را با بوسه ای که طولانی ترین راههاست

                                                    در می نوردیم

با بوسه ای

                از من، تا تو

                                   ای عشق من!

در آمیخته از ساقه ها تا ریشه هامان

در پیوند یکی نگاه

از اعماق تو  تا ژرفای من

و اینچنین

من، تو و عشق

هر سه باهمیم

تا بتوانیم هر سه با هم باشیم

تا بتواند

فقط من

          فقط تو

                  تنها عشق باشد.

ما دردهامان را حمل کردیم

چونان سنگی بیشمار

تا دلتای هم

و به گل نشستیم

چونان دو کشتی

و به آغوشی خلیجی خاموش.

در فصلی که به گل میخک شکوفه می داد در زمین

جدامان کردند

بواسطه ترنها و ملت ها

بواسطه مرزها

ولی انگار دلتای بوروا

می دانست که ما چقدر همدیگر را دوست می داریم.

گفتم : می مانم تا ابد

تا هر زمان که تو بخواهی


گفتی : می دانم

گفتم : چشمانت را در بهترين نقطه دلم قاب کرده ام برای هميشه هر
گوشه دلم

را که می بينم تو هم آن جايی .

گفتی : می دانم

گفتم : برای من از تو دوست داشتنی تر وجود ندارد

باز هم گفتی می دانم .

امروز چندمين روز است که تو رفته ای و من هيچ گاه اين را نمی دانستم

که تو برای من به ياد من و دوست دار من نيستی

باز هم می گويم : منتظرت می مانم شايد فقط شايد روزی برگردی....

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛

ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد
!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

معين کرمانشاهی

من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما  سکه

صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام.

   


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:53 توسط : اسی

RSS

*

لوگوي دوست عزیز

لينك وبلاگهاي حامي من 1
بهارنارنج
راه سریع برای پولدار شدن
مدلهای لباس زنانه
دانلود آهنگ های جدید

آرشيو
::طراحي سايت::
::بيوگرافي و عکس::
::قالب بلاگفا::
::کتابداري و کتابداران::
::خبرهاي جديد::
  • لينگ وبلاگ هاي حامي من 2
  • مسافر جنوب
    فيلتر شكن قوي
    رپ ایزانی
    مدل مو و آرايش صورت
    بهترین
    دانلو آهنگ های خارجی کلیپ و عکس هر چی که بخوای هست
    اگه پول دوستداري بيا اينجا
    بهترين ارائه دهنده ابزار وب
    موس
    جک
    * جابجایی عکس


    * زکر ایام هفته
    * فالگير وبلاگ

    اس ام اس هاي اتفاقي
    سيستم نمايش اخبار ورزشي
    * آمار بازدید کننده * خبر نامه





    ایرونی

    موزیک

    Download Cod Music

    نظر سنجی

    http://www.tehranwebs.ir/
    فالنامه
    براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












    WWW.bestGHALEB.TK


    .: قسمت تبليغات حاميان من:.


    (بنر کسب درآمد واقعي)
    ******
    بنر دوني
    ایرونی

    My!-ioni21 قویترین فیلترشکن دنیا

    URL:

    !لطفا آدرس سايت فيلتر شده خود را وارد کنيد

    HACK AND CRACK>
    (لينک باکس)